مطالب عاشقانه - شماره 13

 

خدايا كمكم كن تا ، به همه لبخند بزنم ، اما براي او گريه كنم




 

خدايا كمكم كن تا ، مغرور باشم ، اما براي او غرورم را له كنم




 

خدايا كمكم كن تا ، همه را ياري كنم ، اما او را غمخواري كنم




 

خدايا كمكم كن تا ، قوی و صبور باشم ، اما خود را فداي او سازم




 

خدايا كمكم كن تا ، با همه دوست باشم ، اما به او عشق بورزم




 

خدايا كمكم كن تا ، با آدم ها زندگي كنم ، اما براي او بميرم.
 

 



تاريخ : جمعه 1392/10/20 | 20:36 | نویسنده : گیسو ...... |

مطالب عاشقانه - شماره 13

هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد،

 

تو او را خراب کردی،

 


خدایا! به هر که و به هر چه دل بستم،

 


تو دلم را شکستی

 


عشق هر کسی را که به دل گرفتم،

 


تو قرار از من گرفتی،

 


هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم،

 


در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی،

 


تو یکباره همه را بر هم زدی،

 


و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی،

 


تا هیچ آرزویی در دل نپرورم

 


خدایا تورا بر همه این نعمت ها شکر می کنم

 


تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم

 


و به جز تو آرزویی نداشته باشم

 


و جز تو به چیزی یا کسی امید نبندم،

 


و جز در سایه توکل به تو ، آرامش و امنیت احساس نکنم...

 


هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم...



تاريخ : جمعه 1392/10/20 | 20:34 | نویسنده : گیسو ...... |

تو خواب دیشب من پری شدی نشستی

شیشه عمر درد و كنار من شكستی

خوش اومدی مسافر منم غریبه هستم

منم اسیروخسته روبال شب نشستم

توگفتی ابرا باما غریبه‌ها می مونن

واسه دلای عاشق شعرسفرمی خونن

توگفته بودی هرگز جدانمی شی از من

جداشدی نگونه!چشات دروغ نمیگن

تورفتی ونموندی ولی هنوز اسیرم

می دونم آخرش باز منم آتیش می گیرم

حالاچشای خستم فقط تورومی بینن

بیا بذار دوتاپام توباغ تو بشینن

بذار حالاكه خوابم دست توروبگیرم

كی می دونه چی می شه شاید فردا بمیرم



تاريخ : جمعه 1392/10/20 | 20:23 | نویسنده : گیسو ...... |

 

دير آمدی
تمام شده ام ديگر

بس كه بلعيده ام اندوه نبودت را
...
هنوز اما همانند حاتم ام

می بخشمت

با آنكه هزار شب بی خوابی

طلب دارم از تو
!!!



تاريخ : پنجشنبه 1392/10/19 | 23:31 | نویسنده : گیسو ...... |

 

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی…
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند…
لحظه ها عریانند.

/**/

 



تاريخ : پنجشنبه 1392/10/19 | 23:29 | نویسنده : گیسو ...... |

|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|


نمیدونم این روزهام چطور میگذره فقط میدونم که میگذره.با ابهام،با یک گیجی ممتد،با

خلسه ای بی پایان....شاید به آرامش قبل از طوفان بیشتر شبیه باشه.میدونم قراره

طوفانی در درونم اتفاق بیفته اما هیچ ذهنیتی در موردش ندارم...


تاريخ : پنجشنبه 1392/10/19 | 23:25 | نویسنده : گیسو ...... |

سالها...

پنهانت کرده بودم

در سبزینه آن گیاهی که در

کالی احساسم روئیده بود

احساسم را کشتم

در هیاهوی نوبری بلوغ

و دچارت شدم در ناهوشیاری تنم

خواستنم ریشه در ابدیت داشت

سالها...

من ندانستم تو

عشق از " گلشن امروز " میخواهی

و بودن از " خوشه الان " میچینی...



تاريخ : پنجشنبه 1392/10/19 | 23:21 | نویسنده : گیسو ...... |

از جدا شدن گفتی

گفتی میخوای بری

گریه کردم و بهت گفتم

نازنینم یا تو یا مرگ

گفتی باید برم

ولی تو باید زنده بمونی

ازم قول گرفتی

گفتم حالا که داری میری سرم روی شونه کی بذارم؟

گوش کی رو قرض بگیرم تا باهاش درد دل کنم؟

دست روی موهای کی بکشم تا اروم بشم ؟

.....

....

گفتی نمیدونم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

گفتم دردل نمیکنم میریزم توی خودم

دست روی سر کسی نمیکشم میریزم تو خودم

سر روی شونه کسی نمیذارم میریزم تو خودم

ریختم تو خودم و حالا بریدم

ولی سر حرفم هستم

تا تو خیالت راحت باشه



تاريخ : دوشنبه 1392/05/28 | 20:44 | نویسنده : گیسو ...... |

وقتی نمیدونی تو دلت چی میگذره !

وقتی نمیدونی از این دنیای لعنتی چی میخوای!

وقتی قبل از اینکه چیزی رو بخوای اون چیز نابود میشه !

وقتی همه باهات قهرند!

وقتی نفــــــــــــــــــرین شده ای !

چه دلیلی داره که ارزویی داشته باشی؟ چه دلیلی داره چیزی رو دوست داشته باشی ؟ چه دلیلی داره به زندگی ادامه بدی؟



تاريخ : دوشنبه 1392/05/28 | 20:27 | نویسنده : گیسو ...... |

  از چه بنویسم؟؟

از آسمانی که همیشه در حال عبور است؟

یا از دلی که سوتو کور است؟

از زمین بنویسم یا از زمان یا از یک نگاه مهربان؟

از خاطراتی که با تو در باران خیس شد؟

یا از غزلهایی که هیچ وقت سروده نشد؟

از چه بنویسم ؟؟

از نامه هایی که هیچوقت بسویت نفرستادم ؟

یا از ترانه هایی که هرگز برایت نخواندم؟

از چتری که هرگز زیر آن نایستادیم؟

یا از بدرودی که هرگز بر زبان نیاوردیم؟

من عاشق بیابانی هستم که هرگز قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیم…

من دل بسته درختی هستم که فرصت نشد اسممان را رویش حک کنیم…..

من منتظر پنجرهایی هستم که عطر تو را دوباره به من نشان دهد….




تاريخ : شنبه 1392/05/26 | 22:19 | نویسنده : گیسو ...... |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.